موسی کرمی؛ پژوهشگر و دانشآموخته دکتری حقوق بینالملل دانشگاه قم مطرح کرد:
نام خلیج فارس؛ حق فرهنگی جمعی ملت ایران
دفاع از نام «خلیج فارس» بهعنوان بخشی از حق فرهنگی جمعی ایرانیان، افزون بر پاسداری از هویت تاریخی این ملت، با ضرورت صیانت از تنوع فرهنگی در نظام بینالمللی نیز پیوند دارد. بهرهگیری از دیپلماسی فرهنگی، استفاده از ابزارهای حقوق بینالملل و گسترش آگاهی عمومی میتواند در حفاظت از این میراث فرهنگی ناملموس نقش مؤثری ایفا کند.
به گزارش واحد خبر روابط عمومی دانشگاه قم، موسی کرمی پژوهشگر و دانشآموخته دکتری حقوق بینالملل دانشگاه قم در یادداشتی نوشته است: اصطلاح دیرپای «خلیج فارس»، این «دریای پرماجرای ایرانی»، نه فقط نام یک پهنه آبی، بلکه نمادی از تداوم تاریخی، میراث فرهنگی و همبستگی ملی ایرانیان است. از نیمه قرن بیستم به بعد، مناقشه بر سر این نام به عرصه تقابل دو گفتمان تبدیل شده است: حفظ میراث فرهنگی در برابر تحریف هویت و جعل تاریخی؛ عرصهای که بررسی آن نیازمند پیوند سه حوزه حقوق، تاریخ و فرهنگ است. در این چارچوب، پرسش اصلی آن است که آیا میتوان نام «خلیج فارس» را به عنوان «حق فرهنگی جمعی» ملت ایران تلقی کرد. این یادداشت، به مناسبت روز ملی خلیج فارس (دهم اردیبهشت، یادبود اخراج پرتغالیها در سال ۱۶۲۲ میلادی) میکوشد بنیانها و ضرورت شناسایی این نام را به مثابه یک حق فرهنگی جمعی بررسی کند. هرچند اقدامات نیروهای مسلح ایران در تنگه هرمز و خلیج فارس در جریان جنگ تحمیلی سوم بیش از هر استدلالی بر سیادت ایران در این پهنه آبی دلالت دارد، بررسی حقوقی، تاریخی و فرهنگی این موضوع نیز حائز اهمیت است.
حقوق فرهنگی جمعی؛ مفهوم، جایگاه و ضرورت آن
طبق ماده (الف) اعلامیه فرایبورگ درباره حقوق فرهنگی، فرهنگ مجموعهای از ارزشها، باورها، زبان، دانش، هنرها، سنتها، نهادها و شیوههای زندگی است که از طریق آن افراد یا گروهها معنای هستی و رشد خود را بیان میکنند. امروزه حقوق فرهنگی بخشی از حقوق بشر مندرج در اسناد بینالمللی، از جمله اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، به شمار میآید و هدف آن تضمین بهرهمندی برابر انسانها از فرهنگ و عناصر آن با حفظ کرامت انسانی و بدون تبعیض است.
این حقوق در مرز میان فرد و جمع شکل میگیرند؛ زیرا فرهنگ پدیدهای اجتماعی و میاننسلی است که هم فرد را شکل میدهد و هم از جمع تأثیر میپذیرد. از همین رو مفهوم «حق فرهنگی جمعی» اهمیت مییابد، زیرا بسیاری از جلوههای فرهنگ، از زبان و آداب و رسوم تا مکانهای مقدس و نامهای جغرافیایی، تنها در بستر جمعی قابل فهم و انتقالاند. این بعد جمعی در نظام بینالمللی حقوق بشر نیز بهتدریج به رسمیت شناخته شده است؛ از جمله در اعلامیه ۱۹۹۲ ملل متحد درباره حقوق اقلیتها و اعلامیه ۲۰۰۷ درباره حقوق مردمان بومی. همچنین تفاسیر عمومی کمیته حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، بهویژه شمارههای ۱۷ و ۲۱، و گزارشهای گزارشگر ویژه حقوق فرهنگی بر این جنبه تأکید کردهاند. این روند نشان میدهد که حق فرهنگی جمعی در حال تبدیل شدن به یک هنجار تثبیتشونده در حقوق بینالملل است.
ملت در مؤلفههای سازنده خود، افزون بر عناصر عینی، واجد عناصر معنوی، عمدتاً فرهنگی، است که در مجموع «روح مشترک ملی» یا «شخصیت معنوی یک کشور» را شکل میدهند. از این منظر میتوان به بحث حق فرهنگی ملتها در قالبی جمعی وارد شد. هرچند در حقوق بینالملل کنونی، حقوق فرهنگی عمدتاً بهعنوان حقوق فردی و جمعی اشخاص و گروهها، ناظر بر مشارکت در زندگی فرهنگی، حفظ میراث و بیان هویت، شناخته میشوند، ولی میتوان برداشت گستردهتری ارائه داد که در آن ملتها، نه الزاماً بهمثابه دارندگان مستقیم حق، بلکه بهعنوان حافظان و متولیان فرهنگ و میراث خویش ایفای نقش میکنند. این نقش شامل پاسداری از عناصر ملموس و ناملموس فرهنگ، از زبان و آیینها تا نامهای جغرافیایی، است که هویت تاریخی یک ملت را میسازند. بدینسان، در کنار شناسایی حقوق فرهنگی برای افراد و گروههای فراملی، نقش و مسئولیت، و حتی حق، ملتها و دولتها در صیانت از بنیادهای فرهنگی خویش نیز قابل اعتناست.
از زاویهای دیگر، هرچند حقوق فرهنگی جمعی غالباً در پیوند با اقلیتها و مردمان بومی مطرح میشود، اما در بنیان خود مفهومی فراگیرتر دارد و نباید به گروههای در معرض حذف محدود شود. ملتها نیز همچون هر اجتماع فرهنگی دیگر، دارای عناصر هویتی مشترکاند؛ زبان، تاریخ، نمادها، خاطرههای جمعی و نامهایی که بر سرزمین نهادهاند و بخشی از حافظه تاریخی آنان شده است. فرهنگ در این معنا سرمایهای مشترک و تاریخی است که در طول سدهها ساخته و پاس داشته شده است. از اینرو، همانگونه که حق اقلیتها در حفظ میراث نیاکانی محترم است، حق یک ملت در پاسداشت زبان، نامهای جغرافیایی و حافظه تاریخی خود نیز باید به رسمیت شناخته شود. این امر نه تعصب، بلکه تأکید بر حقی جمعی و ریشهدار در اصل تعیین سرنوشت ملتهاست؛ حقی که با یکپارچگی فرهنگی، و در مواردی با یکپارچگی سرزمینی، پیوندی وثیق دارد.
نامهای جغرافیایی؛ از میراث فرهنگی تا حق فرهنگی جمعی ملت
در تحلیل حق فرهنگی جمعی، پیوند آن با مفهوم «میراث» اهمیت بنیادین دارد. میراث، اعم از ملموس و ناملموس، آن چیزی است که از گذشته به ما رسیده و انتقال آن به آینده بر عهده ماست. میراث فرهنگی ناملموس، شامل سنتها، آیینها، زبان و دانشهای بومی، به تصریح کنوانسیون ۲۰۰۳ یونسکو باید شناسایی و پاسداری شود، و آثار و نام ها و نمادهای تاریخی به عنوان میراث مشترک بشری نیز مورد توجه قرار گیرد. زیرا بخشی از هویت و تداوم فرهنگی جوامع است. در این چارچوب، نامهای جغرافیایی تاریخی که در زبان و حافظه جمعی مردمان حضوری پایدار دارند و حامل معنا و هویتاند، میتوانند در زمره میراث فرهنگی ناملموس قرار گیرند. بدینترتیب، «جمع» و «هویت جمعی» در مفهوم میراث فرهنگی نقشی محوری دارند و صیانت از آن، ضامن پایایی و استمرار فرهنگ هر جامعه است.
در سطح بینالمللی نیز تلاشهایی برای تلقی نامهای جغرافیایی بهعنوان میراث فرهنگی ناملموس انجام شده است. افزون بر اقدامات یونسکو، گروه کارشناسان ملل متحد درباره نامهای جغرافیایی در سال ۲۰۰۲ «گروه کاری ترویج جاینامهای بومی و اقلیت» را ایجاد کرد تا از این نامها بهعنوان ابزاری برای بقا و احیای فرهنگی حمایت کند. مأموریت این گروه در پی قطعنامه شماره ۵ کنفرانس نهم (نیویورک، ۲۰۰۷) گسترش یافت و فعالیتهایی چون تحقیقات میدانی، گردآوری الگوهای ترویج این نامها و ایجاد گفتوگو میان نهادهای مرتبط را دربر گرفت. در سال ۲۰۱۲ نام آن به «گروه کاری نامهای جغرافیایی بهمثابه میراث فرهنگی» تغییر یافت. همچنین در کارگاه آموزشی ژوئن ۲۰۲۳ در بالی تصریح شد که همه نامهای جغرافیایی حامل میراث فرهنگی ناملموساند، و در گزارشی در دسامبر ۲۰۲۴ نیز تأکید شد که از دستکم سال ۱۹۸۷ این نامها در قطعنامههای گروه کارشناسان بهعنوان عناصر مهم میراث فرهنگی ملتها شناخته شدهاند.
از این منظر، همانگونه که تلاش برای تجزیه بخشی از سرزمین یک کشور، یکپارچگی سرزمینی آن را مخدوش میکند، تحریف یا تغییر نامهای جغرافیایی ریشهدار نیز تعرض به یکپارچگی فرهنگی یک ملت به شمار میآید. بنابراین دولتها و ملتها، همانگونه که به تمامیت سرزمینی یکدیگر احترام میگذارند، باید به نامهای جغرافیایی تاریخی که بخشی از میراث فرهنگی و در نتیجه حقوق فرهنگی جمعی ملتهاست نیز احترام بگذارند.
نام خلیج فارس؛ از میراث تاریخی-فرهنگی تا حق فرهنگی جمعی ملت ایران
«خلیج فارس» نامی است که در طول سدهها در زبانها، فرهنگها و نظامهای دانشی گوناگون بهعنوان نام این پهنه آبی به کار رفته است و جنبه جهانی و فراملی دارد. در زبانهای باستانی مانند اکدی، آرامی و پارسی باستان تعبیرهایی چون «دریای پارس» دیده میشود و در دوره اسلامی نیز جغرافیدانان و مورخان از «بحر فارس» یا «الخلیج الفارسی» یاد کردهاند؛ امری که در نشست ۲۰۰۶ گروه کارشناسان ملل متحد درباره نامهای جغرافیایی نیز مورد تأیید قرار گرفته است. با گسترش تعاملات جهانی از سدههای میانه به بعد، نقشههای اروپایی نیز استمرار این نام را نشان میدهند.
بررسی نقشههای جهانگردان اروپایی در سده شانزدهم میلادی حاکی از آن است که این پهنه آبی در اشکال گوناگون، اما همواره با عنوان «خلیج فارس» ثبت شده است. در سدههای نوزدهم و بیستم نیز نهادهایی مانند انجمن سلطنتی جغرافیایی بریتانیا، انستیتو کارتوگرافی پاریس و منابع دریایی هند بریتانیا همین نام را در نقشهها و اسناد رسمی به کار بردهاند. حتی در مکاتبات اداری بریتانیا با شیوخ عرب منطقه و نیز در نامهنگاریهای میان خود آنان، از عنوان Persian Gulf یا «الخلیج الفارسی» استفاده شده است.
آثار عربی سده بیستم نیز بارها از نام «خلیج فارس» استفاده کردهاند. در سال ۱۹۴۸ سازمان ملل متحد این نام را در اسناد رسمی خود بهعنوان تنها نام معتبر این پهنه به کار برد و همین رویه در اسناد یونسکو، سازمان بینالمللی دریانوردی و نهادهای نقشهبرداری بینالمللی ادامه یافت. در منابع تاریخی فارسی نیز، از تاریخ طبری و بلعمی، شاهنامه فردوسی و سفرنامه ناصرخسرو تا آثاری چون تاریخ عالمآرا، مرآتالبلدان، ناسخالتواریخ و فارسنامه ناصری، نام خلیج فارس بهطور پیوسته ثبت شده است؛ امری که از جایگاه استوار آن در جغرافیا و حافظه تاریخی ایرانیان حکایت دارد.
نامها صرفاً برچسبهای جغرافیایی نیستند، بلکه حامل معنا، حافظه و هویتاند. از این منظر، «خلیج فارس» تنها یک اصطلاح جغرافیایی نیست، بلکه یکی از برجستهترین نمودهای میراث تاریخی-فرهنگی ایران به شمار میآید. این نام از دیدگاه زبانشناختی و فرهنگی بازتاب هویت ایرانی و تداوم تمدنی ایرانزمین است و در ذهن و زبان ایرانیان با تاریخ، دریانوردی و تبادلات تمدنی پیوند خورده است. افزون بر متون، حضور آن در آیینها و سنتهای مردمان ایران، بهویژه در نواحی جنوبی، نیز آن را در شمار جلوههای میراث فرهنگی ناملموس قرار میدهد.
مطالعات بینالمللی در حوزه نامنگاری جغرافیایی نیز این رویکرد را تأیید میکند. گروه کارشناسان ملل متحد در زمینه نامهای جغرافیایی، با تأکید بر اصل ثبات و احترام به پیشینه تاریخی، همواره به استفاده از نامهای مستند توصیه کرده است. در قطعنامههای کنفرانسهای هفتم و هشتم استانداردسازی نامهای جغرافیایی (۱۹۹۸ و ۲۰۰۲) نیز بر ضرورت احترام به نامهای تاریخی در اسناد رسمی تأکید شده و «Persian Gulf» بهعنوان نام تثبیتشده این منطقه ذکر شده است. افزون بر این، ثبت گسترده این نام در اطلسهای جهانی، پایگاههای داده جغرافیایی و سامانههای ناوبری نشان میدهد که کاربرد آن در نظام دانایی جهانی نیز تثبیت شده است.
وجه میراثی این نام با پیوند آن به حافظه تاریخی ایرانیان برجستهتر میشود. حقوق فرهنگی جمعی از دل هویت مشترک یک ملت برمیخیزد و معطوف به پاسداری از زبان، سنتها، نمادها و خاطرههای تاریخی آن است. همانگونه که در حقوق بینالملل حقوق فرهنگی اقلیتها برای مقابله با حذف یا استحاله فرهنگی به رسمیت شناخته شده است، در سطحی کلان نیز میتوان از حقوق فرهنگی ملتها سخن گفت. ملتها نیز دارای حافظهای مشترکاند که در نمادهایی چون نامهای جغرافیایی، آیینهای ملی و زبان تاریخی تجلی مییابد.
در این چارچوب، نام «خلیج فارس» نمادی از حضور تاریخی ایران در منطقه و استمرار فرهنگی آن در تعامل با جغرافیای پیرامونی است. ازاینرو تغییر یا حذف آن صرفاً تحریف جغرافیایی نیست، بلکه تعرض به حق فرهنگی ملت ایران در حفظ روایت تاریخی خود به شمار میآید. شناسایی این نام بهعنوان یک حق فرهنگی جمعی میتواند به دولت، جامعه مدنی و نهادهای فرهنگی ایران امکان دهد تا با تکیه بر مبانی حقوق بینالملل از ابزارهای حقوقی برای صیانت از این میراث ناملموس بهره گیرند؛ از جمله ظرفیتهای میثاق حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، کنوانسیون ۲۰۰۳ یونسکو درباره پاسداری از میراث فرهنگی ناملموس و اعلامیه جهانی یونسکو درباره تنوع فرهنگی (۲۰۰۱).
ایران، همچون هر ملت دیگری، حق دارد حافظۀ تاریخی خود را از تحریف و مصادره مصون بدارد و در این مسیر، زبان حقوق بینالملل میتواند ابزاری مؤثر برای دفاع فرهنگی باشد. در ادبیات حقوق فرهنگی، «حق فرهنگی» از پیوند عمیق یک جامعه با عناصر خاص فرهنگ آن برمیخیزد؛ عناصری که با هویت تاریخی آن درآمیخته و تداوم و تعلق معنوی آن را نشان میدهند. در این چارچوب، نام «خلیج فارس» حاصل تداوم تاریخی دیرپایی است که ریشههای آن در هزارههای تاریخ و حافظۀ فرهنگی ایرانیان قرار دارد، نه در ادعاهای سیاسی معاصر. در مقابل، عنوان «خلیج عربی» نه در متون کهن سابقهای دارد و نه در سنتی پایدار ریشه گرفته است؛ طرح هدفمند آن عمدتاً به میانه سدۀ بیستم بازمیگردد و بیشتر بر زمینههای ژئوپلیتیکی و واکنشهای سیاسی استوار بوده است. از منظر حقوقی نیز شکلگیری حقوق فرهنگی مستلزم وجود پیوند فرهنگی، حافظۀ تاریخی و استمرار زبانی-تمدنی است؛ ازاینرو نمیتوان برای این نام جایگزین ادعای «حق فرهنگی-تاریخی جمعی» قائل شد.
در همین زمینه، کاربرد صرف واژه «خلیج» نیز بیمسئله نیست. حذف «فارس» از این نام، حتی اگر با ادعای بیطرفی انجام شود، میتواند بهطور ضمنی در راستای روایتی قرار گیرد که پشتوانه تاریخی و حقوقی ندارد. در عرصه تاریخ و حقوق، بیطرفی در برابر ادعاهای فاقد اعتبار گاه عملاً به معنای پذیرش ضمنی آنهاست. ازاینرو، استفاده از «خلیج» به جای «خلیج فارس» نه بیطرفی واقعی، بلکه نوعی عدول از نام مستند و تثبیتشدهای است که در منابع تاریخی، اسناد بینالمللی و سنتهای فرهنگی ثبت شده است.
دفاع از نام «خلیج فارس» بهعنوان بخشی از حق فرهنگی جمعی ایرانیان، افزون بر پاسداری از هویت تاریخی این ملت، با ضرورت صیانت از تنوع فرهنگی در نظام بینالمللی نیز پیوند دارد. بهرهگیری از دیپلماسی فرهنگی، استفاده از ابزارهای حقوق بینالملل و گسترش آگاهی عمومی میتواند در حفاظت از این میراث فرهنگی ناملموس نقش مؤثری ایفا کند. امروزه نام «خلیج فارس» نهتنها در نقشهها و اسناد جهانی، بلکه در حافظه جمعی ایرانیان بهعنوان نمادی از تداوم تاریخی و هویت فرهنگی آنان جایگاهی استوار دارد. در این میان، پژوهشگران حوزههای گوناگون، از جمله حقوق بینالملل میتوانند با تبیین مبانی تاریخی و حقوقی این نام، در پاسداری از آن سهمی مهم داشته باشند. خلیج فارس، در بستر چندگونگی فرهنگی ایران، بخشی از میراث مشترک همه ایرانیان است و پاسداری از آن مستلزم توجه و کوشش همگانی است. نام این خلیج ایرانی بلندآوازه تر از همیشه و ایران مان، سرو شکوهمند بالابلند همیشه تاریخ، پیوسته پاینده و سربلند باد.

نظر دهید