بدرقه امام شهید:
مرثیهای برای خورشید
«وای من! خورشیدِ در تابوت آیا دیدهاید؟!» کوه را بر رویِ دوشِ موجِ دریا دیدهاید؟!
باورم هرگز نمیشد این غمِ جانکاه را کوچِ سرخِ یاس را اینسان فریبا دیدهاید؟!
در میان نفرت و باروت و جنگ و نیستی اشتیاقِ عشق را در چشمِ فردا دیدهاید؟!
داغِ او بر سینه اما پرچمش بر دوشِ صبح باغ را در مشتِ خاکستر، شکوفا دیدهاید؟!
رفت و از ویرانیِ ما، ریشهای دیگر دمید این چنین معنایِ ماندن را هویدا دیدهاید؟!
میچکد خون قلم بر واژههای سوخته شرمِ بودن را در این غوغای دنیا دیدهاید؟!
جانِ شیرین رفته و مانده سکوتی در گلو آه مردم! رفتنِ جان از بدن را دیدهاید؟!
#منخودبهچشمخویشتندیدمکهجانممیرود
فاطمه هوشنگیشایان/دانشجوی دانشگاه قم ۱۶تیر۱۴۰۵


نظر دهید