• 1405/08/04 - 15:12
  • - تعداد بازدید : 15
  • - تعداد بازدیدکننده : 14
در گفت و گو با معاون فرهنگی و اجتماعی دانشگاه قم مطرح شد:

«قدرت ایران در محاسبات الهی» چگونه معنا می‌شود؟ / از سنّت‌های قرآنی قدرت‌یابی تا الزامات حفظ استقلال ملی

حجت الاسلام والمسلمین گرامی‌پور با اشاره به جایگاه قدرت ایران در محاسبات الهی، گفت: در چارچوب قرآنیِ «محاسبات الهی»، قدرت‌یابی ملت‌ها تنها به برخورداری از منابع مادی وابسته نیست؛ ایمان همراه با عمل صالح، تحول درونی، انسجام اجتماعی، آمادگی علمی و دفاعی و عدالت، از مؤلفه‌هایی هستند که در کنار یکدیگر بر اقتدار ملی اثر می‌گذارند.

3534988

به گزارش واحد خبر روابط عمومی دانشگاه قم، بحث درباره جایگاه قدرت ایران در محاسبات الهی، از نسبت میان سنّت‌های الهی و کنش انسانی آغاز می‌شود و به معیارهای سنجش قدرت، نقش رهبری و مردم و شرایط استمرار استقلال می‌رسد. در این رویکرد، ایمان جایگزین تدبیر و برنامه‌ریزی نیست؛ بلکه مسئولیت جامعه را در کیفیت عمل، عدالت در تصمیم‌گیری و فراهم‌کردن اسباب پیشرفت افزایش می‌دهد.

در این گفت‌وگو، قدرت ملی در پیوند با باور دینی، عملکرد اجتماعی و ظرفیت‌های واقعی کشور بررسی می‌شود.

محورهای بحث، از عوامل قرآنی قدرت‌یابی ملت‌ها و معیارهای «ایران قوی» تا مسئولیت نهادهای دینی، مردم و مسئولان و نیز تهدیدهای پیش‌روی استقلال را در بر می‌گیرد.

برای بررسی مبانی قرآنی قدرت ایران و نسبت «محاسبات الهی» با اقتدار ملی، با حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی گرامی‌پور استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم، عضو هیئت علمی و معاون فرهنگی و اجتماعی دانشگاه قم گفت‌وگو کردیم.

مشروح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید:

سؤال) مفهوم «محاسبات الهی» در تحلیل سرنوشت ملت‌ها چه نسبتی با سنّت‌های الهی دارد و بر پایه قرآن و روایات، کدام شرایط عملی می‌تواند زمینه قدرت‌یابی یک جامعه و بهره‌مندی آن از نصرت الهی را فراهم کند؟

برای فهم «محاسبات الهی» باید از مفهوم «سنّت‌های الهی» آغاز کنیم. در اندیشه آیت‌الله خامنه‌ای امام شهید، تاریخ و جامعه عرصه حوادث بی‌قاعده نیست؛ پیشرفت و عقب‌ماندگی ملت‌ها تابع مجموعه‌ای از قوانین است که قرآن از آنها پرده برمی‌دارد. محاسبه الهی، در مقام تحلیل و تصمیم‌گیری انسانی، یعنی دیدن این قوانین و واردکردن آنها در ارزیابی امکانات، موانع و آینده جامعه.

البته باید میان علم الهی و شناخت انسان از سنّت‌های الهی تفکیک کرد. علم خداوند خطاناپذیر است، اما تحلیل ما از یک موقعیت، تشخیص ما از تحقق شرایط و برآورد ما از نتایج، ممکن است خطا داشته باشد. بنابراین، نمی‌توان هر تصمیم انسانی را با عنوان «محاسبه الهی» از نقد و ارزیابی بی‌نیاز کرد.

در فهم سنّت‌های الهی، نکته‌ای بنیادین آن است که تحقق وعده‌های مشروط خداوند، به فراهم‌شدن شرایط آنها وابسته است. برای نمونه، آیه «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ»؛ یعنی «اگر خدا را یاری کنید، شما را یاری می‌کند و گام‌هایتان را استوار می‌سازد»، رابطه‌ای روشن میان مسئولیت انسان و نصرت الهی برقرار می‌کند: یاری دین خدا شرط است و برخورداری از نصرت و ثبات قدم، نتیجه آن. بنابراین، صرفِ عنوان دینی یک جامعه، برای برخورداری از این وعده کافی نیست؛ ایمان باید در عمل، مجاهدت، اقامه عدالت و انجام مسئولیت‌های فردی و اجتماعی ظهور یابد تا زمینه تحقق نصرت الهی فراهم شود.

بر اساس قرآن، عوامل قدرت‌یابی یک جامعه را می‌توان در چند محور توضیح داد:

نخست، ایمان همراه با عمل صالح. در آیه ۵۵ سوره نور، وعده استخلاف، استقرار دین و تبدیل خوف به امنیت، به ایمان و عمل صالح پیوند خورده است. ایمان در اینجا یک احساس درونیِ منفصل از زندگی نیست؛ باید در رفتار اجتماعی، عدالت، امانت‌داری و انجام مسئولیت‌ها ظهور پیدا کند.

دوم، تغییر درونی و اراده جمعی. آیه ۱۱ سوره رعد، تغییر وضعیت یک قوم را به تغییر در خود آنان مرتبط می‌کند. جامعه‌ای که می‌خواهد از ضعف خارج شود، باید در عادت‌های اجتماعی، فرهنگ کار، نحوه مدیریت، مناسبات قدرت و کیفیت مسئولیت‌پذیری خود تحول ایجاد کند.

سوم، صبر و انسجام. قرآن در آیه ۴۶ سوره انفال هشدار می‌دهد که نزاع، به سستی و ازدست‌رفتن توان جمعی می‌انجامد. صبر نیز در این منظومه، پایداریِ آگاهانه در انجام وظیفه است؛ پایداری‌ای که با تدبیر و اصلاح روش‌ها همراه می‌شود.

چهارم، فراهم‌کردن اسباب قدرت. فرمان «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» در آیه ۶۰ سوره انفال نشان می‌دهد که آمادگی و توان‌افزایی، بخشی از تکلیف دینی است. علم، فناوری، اقتصاد توانمند، سازمان‌دهی و قدرت دفاعی، بیرون از محاسبه الهی قرار ندارند.

پنجم، عدالت و پرهیز از ظلم. در نگاه قرآنی، قدرت باید در خدمت اقامه قسط باشد. جامعه‌ای که از درون گرفتار تبعیض، فساد و تضییع حقوق مردم شود، یکی از پایه‌های اعتماد و همبستگی خود را تضعیف می‌کند.

در نهج‌البلاغه نیز امیرالمؤمنین علیه‌السلام، در خطبه ۵۶، نصرت را به صدق عملی پیوند می‌زنند: «فَلَمَّا رَأَی اللَّهُ صِدْقَنَا ... أَنْزَلَ عَلَیْنَا النَّصْرَ». یعنی صداقت در میدان عمل، در توضیح برخورداری از نصرت جایگاه دارد.

پس محاسبات الهی، مسئولیت انسان را افزایش می‌دهد. کسی که به سنّت‌های الهی باور دارد، باید نسبت به کیفیت کار، عدالت در تصمیم‌گیری، وحدت اجتماعی و استفاده درست از امکانات حساس‌تر باشد؛ زیرا می‌داند رفتار او در سرنوشت جامعه اثر دارد.

 

سؤال) معیار تمایز قدرت در نگاه الهی از برداشت صرفاً مادی چیست و این چارچوب چه تصویری از «ایران قوی» بر پایه استقلال، عدالت، توان دفاعی، پیشرفت و کرامت مردم ارائه می‌دهد؟

ابتدا باید توجه کنیم که اقتصاد، علم، توان نظامی و نفوذ سیاسی، شاخص‌های واقعی قدرت‌اند و در نگاه دینی نیز اهمیت دارند. اختلاف اصلی با نگرشی است که قدرت را به همین امکانات محدود می‌کند یا آن را از هدف و مسئولیت اخلاقی جدا می‌سازد.

حتی در مطالعات متعارف قدرت نیز عواملی مانند انسجام اجتماعی، اعتماد عمومی، مشروعیت و اراده ملی بررسی می‌شوند. بنابراین، تفاوت نگاه الهی را نباید صرفاً به افزودن «روحیه» به «تجهیزات» تقلیل داد. ویژگی بنیادی این نگاه، توجه به نسبت قدرت با حق، عدالت، مسئولیت انسان و سنّت‌های الهی است.

در این چارچوب، سه پرسش اساسی مطرح می‌شود:

قدرت از چه راهی به دست آمده است؟

برای چه هدفی به کار می‌رود؟

و چه مناسباتی میان صاحبان قدرت و مردم برقرار می‌کند؟

ممکن است کشوری امکانات فراوان داشته باشد، اما از آنها برای سلطه، تحقیر ملت‌ها یا نقض حقوق انسان‌ها استفاده کند. چنین کشوری از قدرت مادی برخوردار است، ولی این برخورداری، حقانیت اخلاقی رفتار آن را اثبات نمی‌کند.

در کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» امام شهید، ایمان، امری تعهدآفرین معرفی می‌شود و توحید، در تنظیم روابط اجتماعی و نفی بندگی قدرت‌های غیرالهی اثر می‌گذارد. بر این مبنا، جامعه مؤمن باید بتواند استقلال خود را حفظ کند، ظرفیت‌های انسانی‌اش را شکوفا سازد و مناسبات عادلانه‌تری پدید آورد.

تعبیر «قدرت اول جهان» را باید در چارچوب معیارهایی فهمید که در پیام مطرح شده است: دلبستگی به اهل‌بیت علیهم‌السلام و شجاعت در اقامه حق. در این نگاه، قدرت افزون بر امکانات مادی، با ایمان، استقلال اراده و ایستادگی در مسیر حق سنجیده می‌شود. ایمانِ همراه با عمل، ظرفیت‌های یک ملت را برای حفظ استقلال، مقابله با سلطه و تحقق عدالت به حرکت درمی‌آورد.

این نگاه، مسئولیتی جدی بر عهده جامعه و مسئولان می‌گذارد. انتساب به مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام باید در عدالت‌ورزی، صداقت، خدمت به مردم و مبارزه با فساد تجلی یابد. محبت به اولیای الهی هنگامی آثار اجتماعی خود را آشکار می‌کند که با پیروی از سیره و پذیرش تعهدات عملی آنان همراه شود؛ ازاین‌رو، ولایت‌مداری باید در شیوه حکمرانی، رعایت حقوق مردم و رفتار فردی و اجتماعی نمود پیدا کند.

بر این اساس، «ایران قوی» کشوری است که استقلال تصمیم دارد؛ از امنیت و توان دفاعی برخوردار است؛ علم و تولید را توسعه می‌دهد؛ معیشت و کرامت مردم را جدی می‌گیرد؛ و اعتماد عمومی را با عدالت و کارآمدی حفظ می‌کند. ایمان و خودباوری نیز به این توانایی‌ها جهت و پایداری می‌بخشند.

نکته مهم آن است که بر اساس آیه «کُلًّا نُمِدُّ هَؤُلَاءِ وَهَؤُلَاءِ»، تلاش و تدبیر در نظام سنّت‌های الهی آثار واقعی دارد و جوامع غیردینی نیز از نتایج کوشش، برنامه‌ریزی و مدیریت صحیح بهره‌مند می‌شوند. بنابراین، پیشرفت دیگر کشورها را نباید انکار کرد و کاستی‌های عملکرد خود را نیز نمی‌توان با ادعای معنویت توجیه کرد. ایمان باید در کیفیت عمل، استواری تدبیر و مسئولیت‌پذیری ما تجلی یابد؛ هرچه این پیوند عمیق‌تر باشد، ادعای پایبندی ما به ارزش‌های دینی پشتوانه عملی محکم‌تری خواهد داشت.

 

سؤال) امام خمینی(ره) و شهید امام خامنه‌ای چه نقشی در تبدیل ایمان و اراده عمومی به ظرفیت سیاسی و اجتماعی ایران داشته‌اند و امروز حوزه و روحانیت، مردم و مسئولان برای صیانت و تقویت اقتدار ملی چه مسئولیت‌هایی بر عهده دارند؟

در این بحث، مسئله اصلی این است که ایمان چگونه به توانایی اجتماعی تبدیل می‌شود. باور دینی هنگامی قدرت‌ساز می‌شود که بتواند انسان‌ها را به هدفی مشترک متعهد کند، همکاری پایدار ایجاد کند و در نهادها و فعالیت‌های واقعی جامعه استمرار یابد.

در خوانش اندیشه امام خمینی و شهید امام خامنه‌ای، می‌توان سه حلقه را تشخیص داد: آگاهی و ایمان، پیوند و سازمان‌یافتگی، و اقدام مستمر. ایمان، انگیزه و جهت می‌دهد؛ پیوند اجتماعی، نیروهای پراکنده را به همکاری می‌رساند؛ و اقدام مستمر، این ظرفیت را به دستاورد تبدیل می‌کند.

امام خمینی با احیای احساس مسئولیت عمومی و پیوندزدن استقلال‌خواهی با تکلیف دینی، ایمان مردم را به نیرویی مؤثر در تحول کشور تبدیل کردند. در این نگرش، مردم صاحبان اراده و مسئولیت‌اند که با آگاهی، حضور و مجاهدت خود، در تعیین سرنوشت جامعه نقش می‌آفرینند. امام شهید نیز در تبیین رمز موفقیت امام خمینی، بر همراهی اعتماد راسخ به وعده‌های الهی با قیام و تلاش مستمر تأکید می‌کنند؛ اعتمادی که در اقدام برای رهایی ملت از سلطه و تحقق استقلال و عزت کشور جلوه یافت.

در ادامه، مسئله مهم، تبدیل سرمایه انقلاب به توان پایدار کشور بود: استمرار مشارکت مردم، تقویت دانش و تخصص، حفظ استقلال و ایجاد ظرفیت مواجهه با تهدیدها. در اندیشه امام شهید، خودباوری هنگامی ثمربخش است که به کار علمی، تولید، مدیریت و مسئولیت‌پذیری منتهی شود.

بحث ولایت در کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» امام شهید نیز برای فهم این فرایند راهگشاست. در آنجا، ولایت فقط رابطه عاطفی با رهبر نیست؛ پیوستگی درونی جامعه، ارتباط با محور رهبری و حفظ استقلال در برابر سلطه را در بر می‌گیرد. از این منظر، رهبری نقش جهت‌دهی و هماهنگ‌سازی دارد و مردم با آگاهی، انتخاب و عمل خود، این جهت را در زندگی اجتماعی تحقق می‌بخشند.

امروز هر بخش از جامعه مسئولیتی متناسب با جایگاه خود دارد:

حوزه و روحانیت باید مبانی دینی این حرکت را دقیق و قابل فهم توضیح دهند. یکی از مهم‌ترین وظایف آنان، تبیین تفاوت توکل با بی‌تدبیری، صبر با انفعال و امید با خوش‌بینی بی‌پشتوانه است. اعتماد دینی مردم، امانتی است که با صداقت، پاسخ‌گویی به پرسش‌ها و حضور در کنار مشکلات واقعی آنان حفظ می‌شود. دفاع از ارزش‌های انقلاب نیز با مطالبه عدالت و نقد مستند ناکارآمدی سازگار است.

مردم با کار درست، یادگیری، تولید، مشارکت مدنی، مطالبه‌گری مسئولانه و حفظ پیوندهای اجتماعی در قدرت کشور سهیم‌اند. وحدت به معنای یکسان‌شدن همه سلیقه‌ها نیست. جامعه‌ای پایدارتر است که بتواند تفاوت‌های خود را در چارچوب قانون و گفت‌وگو مدیریت کند و در حفظ امنیت، استقلال و حقوق عمومی همراه باشد.

مسئولان وظیفه دارند این سرمایه اجتماعی را با عملکرد خود تقویت کنند. تصمیم کارشناسی، مبارزه با فساد، رعایت حقوق مردم، توجه به معیشت، شفافیت و پذیرش مسئولیت خطاها، اجزای عملی اقتدارند. نمی‌توان از مردم انتظار اعتماد و همراهی داشت، اما نسبت به تجربه روزمره آنان از عدالت و کارآمدی بی‌اعتنا بود.

تشدید اختلافات داخلی و تبدیل تفاوت‌های فکری و سیاسی به خصومت، از عوامل تضعیف قدرت ملی است. ازاین‌رو، صیانت از اقتدار کشور، تقویت همبستگی میان مردم و حفظ اعتماد متقابل آنان و نهادهای عمومی را می‌طلبد. در این میان، نقد قانونی و مطالبه اصلاح نباید با دشمنی یکسان انگاشته شود؛ شنیدن نقدها، پاسخ‌گویی و اصلاح کاستی‌ها، به تقویت اعتماد عمومی و پایداری جامعه کمک می‌کند.

 

سؤال) تأکید بر بازنگشتن ایران به وضعیت وابستگی گذشته بر چه دگرگونی‌های اجتماعی، علمی و نهادی استوار است و چه خطرهایی می‌تواند این مسیر را با عقب‌گرد مواجه کند؟

ابتدا باید «گذشته» را در سیاق پیام معنا کنیم. مراد، بازگشت به وضعیت وابستگی و امکان تحمیل اراده قدرت‌های خارجی بر کشور است. پیام، با مقایسه آن وضعیت و شرایط کنونی، بر استقلال، توان دفاع و حضور اجتماعی مردم تأکید می‌کند.

برای تحلیل این سخن، باید به تغییرات انباشته در جامعه توجه کرد:

نخست، تغییر در تصور مردم از نقش خود است. مردمی که خود را در سرنوشت کشور صاحب نقش و حق می‌دانند، صرفاً موضوع تصمیم دیگران نیستند. حفظ و تقویت این احساس، به مشارکت واقعی و احترام به حقوق آنان وابسته است.

دوم، انباشت دانش، مهارت و تجربه نهادی است. توانایی کشور تنها در تجهیزات خلاصه نمی‌شود؛ انسان‌های متخصص، شبکه‌های علمی، تجربه سازمانی و ظرفیت حل مسئله نیز اهمیت دارند. این ظرفیت‌ها با یک تصمیم بیرونی به‌سادگی حذف نمی‌شوند، هرچند ممکن است در اثر سوءمدیریت یا فرسایش انسانی آسیب ببینند.

سوم، تغییر معنای استقلال در حافظه جمعی است. استقلال، هنگامی که به مطالبه اجتماعی تبدیل شود، برای بازتولید وابستگی مانع ایجاد می‌کند. البته این استقلال نباید با قطع ارتباط و همکاری با جهان یکسان گرفته شود؛ معیار، حفظ اختیار تصمیم و پرهیز از رابطه سلطه است.

چهارم، تجربه همکاری و مقاومت در بحران‌ها است. اگر این تجربه به یادگیری، اصلاح ساختار و تقویت اعتماد منتهی شود، جامعه از هر بحران با توانایی بیشتری بیرون می‌آید. خودِ فشار و خسارت، الزاماً قدرت تولید نمی‌کند؛ نحوه پاسخ‌دادن و آموختن از آن تعیین‌کننده است.

بااین‌حال، تأکید بر بازنگشتن به گذشته، به معنای مصونیت بی‌قیدوشرط از عقب‌گرد نیست؛ زیرا در منطق سنّت‌های الهی، پیشرفت و پسرفت جوامع با اراده و عملکرد انسان‌ها پیوند دارد. آیه ۵۳ سوره انفال نیز تغییر نعمت الهی را به تغییر درونی یک قوم مرتبط می‌سازد. بنابراین، حفظ استقلال، عزت و دستاوردهای کشور، مسئولیتی مستمر است که با تداوم تلاش، اصلاح خطاها و پایبندی عملی به ارزش‌ها تحقق می‌یابد.

تهدیدهای این مسیر چند دسته‌اند: فشار و مداخله بیرونی؛ فرسایش توان اقتصادی و علمی؛ فساد و تبعیض؛ کاهش اعتماد عمومی؛ تعمیق شکاف‌های اجتماعی؛ و خطای محاسباتی در شناخت توان خود و دیگران.

در این میان، باید از دو خطای متقابل پرهیز کرد: بزرگ‌نمایی قدرت طرف مقابل که اراده و ابتکار عمل را از جامعه می‌گیرد، و بی‌نقص‌پنداشتن توان خود که ضرورت اصلاح، تدبیر و احتیاط را به حاشیه می‌برد. بسنده‌کردن به دستاوردهای گذشته، خودمحوری و غرور مسئولان می‌تواند حرکت جامعه را متوقف و زمینه عقب‌گرد را فراهم کند.

ازاین‌رو، بازنگشتن به گذشته مستلزم تقویت مستمر پایه‌های استقلال و پیشرفت است؛ پایه‌هایی که با تربیت نسل توانمند، حفظ و به‌کارگیری نیروهای متخصص، اقتصاد کارآمد، گسترش عدالت، مشارکت مردم و اصلاح خطاها استوار می‌شوند. اعتماد به آینده زمانی به نیروی پیشرفت تبدیل می‌شود که مسئولیت‌پذیری و تلاش امروز را افزایش دهد.

  • گروه خبری : فرهنگی
  • کد خبر : 7478

نظرات

0 نظر برای این مطلب وجود دارد

نظر دهید