• 1404/11/28 - 19:57
  • - تعداد بازدید : 89
  • - تعداد بازدیدکننده : 80
معاون فرهنگی دانشگاه قم بیان کرد:

منطق اجتهاد فقهی می‌تواند به الگویی برای تولید علوم انسانی اسلامی تبدیل شود

حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر مهدی گرامی‌پور گفت: منطق اجتهاد فقهی صرفاً روشی برای استنباط احکام شرعی نیست، بلکه می‌توان با توسعه روشمند آن، به الگویی برای تولید نظریه در علوم انسانی اسلامی دست یافت.

به گزارش واحد خبر روابط عمومی دانشگاه قم، کرسی علمی ترویجی با موضوع «توسعه منطق اجتهاد فقهی به‌مثابه الگوی تولید نظریه در علوم انسانی اسلامی» که به همت پژوهشکده علوم انسانی اسلامی و با همکاری معاونت پژوهش دانشکده الهیات دانشگاه قم برگزار شد.

در این نشست، حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر مهدی گرامی‌پور به عنوان ارائه‌دهنده، دکتر مهدی شوشتری به عنوان ناقد و سید مهدی موسوی به عنوان دبیر علمی حضور داشتند.

حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر مهدی گرامی‌پور در ابتدای سخنان خود اظهار کرد: علوم انسانی معاصر در جوامع اسلامی با بحران هویتی و روش‌شناختی روبه‌رو است. از یک طرف اتکا به مبانی معرفتی و انسان‌شناختی مدرنیته غربی و از طرف دیگر ناتوانی در پاسخگویی بومی به مسائل فرهنگی و تمدنی جامعه اسلامی، منجر به این بحران شده است.

وی گفت: در جامعه معاصر ما، حتی کسانی که به پروژه علوم انسانی اسلامی باور ندارند نیز اذعان می‌کنند که علوم انسانی غربی کارآمد نیست. به همین دلیل، اصطلاح «علوم انسانی بومی» را مطرح کرده‌اند.

این استاد دانشگاه افزود: پروژه علوم انسانی اسلامی با یک مانع کلیدی مواجه است و آن چندپارگی روش‌شناختی و انتقادهای نظری است که در تلاش‌های موجود گاه شکل گرفته است.

دکتر گرامی‌پور با اشاره به دو مسیر ناکافی در ادبیات رایج تصریح کرد: در ادبیات رایج ما نسبت به پروژه علوم انسانی اسلامی، دو مسیر ناکافی شکل گرفته است. نخست، بحث اسلامی‌سازی محتوا بدون منطق تولید است که به معنای سنجاق کردن گزاره‌های دینی به نظریه‌های موجود است. این مسیر ناکافی است. مسیر دیگر، تلفیق ناپایدار روش‌های غربی با گزاره‌های دینی بدون قواعد کنترلی معتبر است که منجر به تولید علوم انسانی التقاطی می‌شود؛ علمی که نه مزایای علوم انسانی اسلامی و نه مزایای علوم انسانی غربی را دارد.

 

وی ادامه داد: پیامد این وضعیت، فقدان الگویی روشمند، منسجم و دارای حجیت معرفتی برای فهم متن دینی در مرحله اول و در مرحله بعد، تولید نظریه علوم انسانی اسلامی است.

ارائه‌دهنده این کرسی علمی با تبیین مؤلفه‌های روش اجتهادی گفت: روش اجتهادی دارای چهار مؤلفه اساسی است که شامل عقلانیت روشمند، اتکای حجت‌مند به وحی، پرهیز از ظنون غیرمعتبر و پیوند با تاریخ و اجتماع می‌شود. نتیجه این اجتهاد، یک روش زنده، روشمند و مسأله‌محور است، نه صرفاً روشی متنی و لفظی.

وی تأکید کرد: این روش اجتهاد منحصر در فقه سنتی نیست، بلکه در مرحله اول یک منطق عام فهم است که به سایر عرصه‌های علوم اسلامی توسعه پیدا می‌کند.

دکتر گرامی‌پور با تفکیک دو مرحله از اجتهاد اظهار کرد: ما دو مرحله داریم؛ یکی اجتهاد به‌مثابه روش فهم متن و مرحله بعد، تولید نظریه است. متن در خلأ فهم نمی‌شود، یعنی جدای از تاریخ و جامعه نیست، بلکه در بستر اقتضائات جامعه فهم می‌شود. بنابراین اجتهاد صرفاً تحلیل لفظی نیست، بلکه روش جامعه‌فهم است.

وی افزود: اجتهاد دو جهت را دنبال می‌کند: نخست ساحت متنی یا نصوص که در آن به دنبال کشف مراد شارع هستیم و التزام به قواعد صوری و زبانی داریم. دوم، ساحت اجتماعی-تاریخی است؛ یعنی شناخت شرایط فرهنگی و درک تحولات تاریخی و مناسبات قدرت. این دو ساحت در رابطه طولی و تکاملی قرار دارند. متن باید واقعیت را بیان کند و واقعیت در پرتو متن معنا شود.

این محقق حوزه علوم انسانی تصریح کرد: در این پروسه، مجتهد صرفاً شارح لفظ نیست، بلکه اجتهاد به‌مثابه پلی میان متن و جامعه عمل می‌کند. در پروژه علوم انسانی اسلامی، مشکل کمبود متن دینی نیست، بلکه نبود یک روش معتبر برای فهم متن است. بدون روش منضبط، یا تفسیر به رأی رخ می‌دهد، یا نسبی‌گرایی تقویت می‌شود، یا نظریه‌پردازی به سلیقه شخصی تقلیل پیدا می‌کند.

وی با اشاره به مبانی روش اجتهادی گفت: این روش اجتهادی بر پنج مبنای اساسی استوار است: مولفه محوری و عینیت معنا، حجیت ظهور عرفی، تمایز ظهور عرفی و ظهور تفسیری، مُخطئه بودن مفسر و نفی نسبی‌گرایی.

دکتر گرامی‌پور در بخش دیگری از سخنان خود به چگونگی گذر از تفسیر متن به تولید نظریه پرداخت و اضافه کرد: در بخش تولید نظریه، پرسش اصلی این است که منطق اجتهادی چگونه می‌تواند از سطح تفسیر متن عبور کند و به تولید نظریه در علوم انسانی برسد؟ نکته کلیدی این است که اگر اجتهاد در حد تفسیر باقی بماند، هنوز وارد نظریه‌پردازی در علوم انسانی نشده‌ایم.اما وقتی فهم متن ما با سه مولفه پیوند بخورد، باعث تولید علم می‌شود: مسأله‌محوری اجتماعی، تحلیل واقعیت تاریخی-اجتماعی و سوم صورتبندی مفهومی و گزاره‌ای.

وی در پایان تأکید کرد: نظریه در علوم انسانی اسلامی ترکیبی از عقل، نقل و واقعیت تاریخی-اجتماعی است.

در ادامه این نشست، دکتر مهدی شوشتری به عنوان ناقد جلسه به بیان دیدگاه‌های خود پرداخت و اظهار کرد: طرح چنین موضوعاتی در قالب کرسی ترویجی جای تقدیر و تشکر دارد. نسبت بین اجتهاد و علوم انسانی در آینده مطالعات دینی کشور جای خود را باز خواهد کرد.

وی با اشاره به مدعای اصلی مقاله حجت‌الاسلام گرامی‌پور گفت: مدعای اصلی ایشان در یک جمله این است که منطق اجتهاد فقهی صرفاً روشی برای استنباط احکام شرعی نیست، بلکه می‌توان با توسعه روشمند آن، به الگویی برای تولید نظریه تبدیلش کرد. این مدعا در خلأ مطرح نشده و مسأله واقعی پشت آن وجود دارد. علوم انسانی اسلامی با چالش روشی روبه‌رو است که به خوبی توسط ایشان مطرح شده است.

دکتر شوشتری افزود: در چنین فضایی، رجوع به اجتهاد به‌عنوان منطق نهادینه معرفت در شیعه جای تأمل دارد. هسته اصلی پیشنهادی حجت‌الاسلام گرامی‌پور این است که علوم انسانی نیازمند یک روش اجتهادی و منطق بومی تولید علوم است.

ناقد جلسه با طرح پرسش‌هایی درباره پیش‌فرض‌های این دیدگاه گفت: در پس استدلال‌های ایشان چند پیش‌فرض مهم نهفته است. نخست اینکه آیا واقعاً نظریات اجتماعی عمدتاً هنجاری هستند؟ این که فهم متن دینی می‌تواند به تولید مدل اجتماعی بپردازد، پیش‌فرضی است که جای توضیح مفصل دارد.

وی افزود: باید مشخص شود که آیا هدف، بیان امکان تولید نظریه است، یا بازخوانی بحث‌های اجتهاد، یا ارائه نمونه واقعی از نظریه‌سازی. اشکال دیگر، خلط بین تولید هنجار و تولید نظریه است. همچنین مشخص نشده که داده‌های اجتماعی چگونه وارد فرآیند اجتهاد می‌شوند و مفهوم نظریه به خوبی تبیین نشده است.

دکتر شوشتری گفت: اگر همه استدلال‌ها و پیش‌فرض‌ها روشن شود، این دیدگاه می‌تواند در حوزه روش‌سازی علوم انسانی مفید باشد. اما در سطح تولید یک نظریه، هنوز کار تحقق پیدا نکرده و این تازه اول راه است و نیاز به یک کلان‌پروژه دارد.

  • گروه خبری : پژوهش,عمومی
  • کد خبر : 6554

نظرات

0 نظر برای این مطلب وجود دارد

نظر دهید

تاریخ آخرین به روز رسانی: 1404/11/28 19:57