همزمان با سالروز بزرگداشت مولانا شاعر بزرگ ایرانی، تحلیل شد:
زبان فارسی و نقش آن در هویت ملی
عضو هیئت علمی دانشگاه قم گفت: در تحلیل نسبت میان زبان فارسی و هویت ایرانی، میتوان به این نکته بنیادین اشاره کرد که زبان فارسی، عامل اصلی وحدت ملی ما بوده است. فرهنگ ایرانی قرنهاست که بر محور همین زبان و الگو، ما را گردهم آورده است. وقایع، حوادث و جنگها هرگز نتوانستهاند پیوند ما را بگسلند زیرا هویت خویش را از دست ندادهایم. این هویت که بر دو ستون فرهنگ ایرانی و زبان فارسی استوار است، توانسته ما را بار دیگر گردهم آورد و از فروپاشی بازدارد.
به گزارش واحد خبر روابط عمومی دانشگاه قم، در مسیر پر پیچوتاب تاریخ، گاه چهرههایی سر برمیآورند که نه تنها در عصر خویش که در اعصار پسین، چراغ راه بشریت میشوند. از میان این اختران تابناک آسمان معرفت، مولانا جلال الدین بلخی چون خورشیدی است که هرگز غروب نمیکند و فروغش از پس قرنها، نه تنها کمفروغ نشده که بر ابعاد نوری آن در سراسر گیتی افزوده شده است.
مولانا تنها یک شاعر نیست؛ او یک کهکشان است. شاعری که مثتوی معنوی را نه با قلم که با جان بر کاغذ نقش زد، تا دقایق عشق را در قالب مثنویهای ششگانه به بشریت هدیه کند. این اثر، تنها یک کتاب شعر نیست یک دانشگاه عظیم عرفانی است که در آن، از لطیفترین حقایق وجود تا ژرفترین اسرار خلقت، با زبانی رمزآلود و دلنشین روایت شده است. نه پر بیراه است و نه اغراق اگر گفته شود که مثنوی معنوی دریایی است از معنا و هر داستانش، آیینهای است که خود حقیقی انسان را به او نشان میدهد.
در کنار مثنوی، دیوان شمس تبریزی یا دیوان کبیر، فریاد عاشقانهای است که از ژرفای جان مولانا برآمد. این دیوان، توفانی از شور، وجد و عشق بیقید و شرط است؛ عشقی که محبوب نهایی آن، ذات بیهمتای حق است و شمس، تنها تجلیای از آن آفتاب حقیقی. غزلیات شورانگیز این دیوان، خواننده را به سفری روحانی میبرد که در آن، عقل منطقی کنار میرود و دل، سکاندار کشتی وجود میشود.
همزمان با سالروز بزرگداشت مولوی، شاعر بزرگ ایران با دکتر محمدرضا یوسفی عضو هیئت علمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه قم برای رسیدن به درک عمیقی از معانی و مفاهیم مثنوی معنوی به گفتوگو پرداختیم که در ادامه مشروح آنرا میخوانیم:
زبان فارسی و نقش آن در هویت ملی چیست؟
در تحلیل نسبت میان زبان فارسی و هویت ایرانی، میتوان به این نکته بنیادین اشاره کرد که زبان فارسی، عامل اصلی وحدت ملی ما بوده است. فرهنگ ایرانی قرنهاست که بر محور همین زبان و الگو، ما را گردهم آورده است. وقایع، حوادث و جنگها هرگز نتوانستهاند پیوند ما را بگسلند زیرا هویت خویش را از دست ندادهایم. این هویت که بر دو ستون فرهنگ ایرانی و زبان فارسی استوار است، توانسته ما را بار دیگر گردهم آورد و از فروپاشی بازدارد.
در دورههای بسیار کهن، میتوان به دوران سلوکیان اشاره کرد. یونانیان هنگام حمله به ایران در عصر اسکندر، مدتها بر این سرزمین حکومت کردند، اما نتوانستند ما را یونانی کنند. ما فرهنگ یونانی را نپذیرفتیم و ایرانی ماندیم. نمونه دیگر، ورود اسلام به ایران است. نزدیک به دو قرن، ما حتی زبان رسمی نداشتیم زیرا دربار و حکومت مستقلی وجود نداشت و ایران زیر نظر خلفای عرب، راشدین، اموی و عباسی اداره میشد. بسیاری از ملتها عرب شدند زیرا هویتشان ضعیف بود و نتوانستند ملیت خود را حفظ کنند. مصر، الجزایر و لیبی نمونههایی از این دست هستند که امروز عربزبانند، اما ما عرب نشدیم ما ایرانی ماندیم و توانستیم خود را از زیر بار این فشار رهایی بخشیم. نمونه دیگر، حمله مغول است. در آن یورش نیز، همچون ورود اعراب مسلمان، تمام ارکان جامعه ما دگرگون شد، اما باز هم زبان فارسی و فرهنگ ایرانی ما را گردهم آورد و توانستیم بر مغولان فائق آییم. نزدیک به یک و نیم قرن، ایلخانان مغول بر ما حکومت کردند و در این میان، نقش بزرگان ایرانی و زبان فارسی بسیار برجسته است.
تأثیر برگزاری بزرگداشتهایی برای بزرگان علمی و فرهنگی ایران در حفظ هویت ایرانی چیست؟
در دوره اسلامی، فردوسی پلی شد که زبان و فرهنگ ما را به دوره آرامش پس از اسلام منتقل کرد. در دوره مغول، سعدی همین نقش را ایفا کرد و ما را به آرامش پس از مغول رساند. امروز بهراحتی به همان زبانی سخن میگوییم که سعدی به ما آموخته است. بوستان، گلستان، غزلیات و قصاید سعدی را کمتر بهعنوان متنی تاریخی میخوانیم زیرا بهراحتی درکشان میکنیم.
اگر برای بزرگانمان بزرگداشت برگزار میکنیم، به سبب نقشی است که آنان در پاسداشت هویت ملی ما ایفا کردهاند. کسانی چون فردوسی، نظامی، سعدی، مولوی، حافظ و جامی، هر یک ستونی هستند که زبان فارسی و هویت ایرانی ما بر پایه آنان و آثارشان بنا شده است. نیکوست که هر سال روزی را به نام یکی از این بزرگان اختصاص دهیم و خدماتشان را ارج نهیم، به پاس خدمتی که به زبان فارسی کردهاند و امروز ما از تلاش آنان بهره میبریم.
درباره نقش مولوی در ادبیات ایران و از همه مهمتر نقش شمس در خلق آثار شاهکار مولوی توضیح بفرمایید.
نقش مولوی بسیار برجستهتر است زیرا شخصیتی چندبعدی و چندوجهی دارد. او بعد ادبی دارد، چراکه خدمتی که مولوی به زبان و ادب فارسی کرده، کمنظیر است. آثاری چون غزلیات شمس، اوج غزل عرفانی ایران است. حتی در میان شاعران عارفمسلک عرب نیز کسی یافت نمیشود که به گرد پای مولوی برسد. مثنوی او نیز شاهکاری در منظومههای تعلیمی ـ عرفانی است؛ ژانری ادبی که سنایی پایهگذار آن بود، عطار آن را رشد داد و مولوی در مثنوی معنوی به اوج رساند. مولوی، مولوی شد به برکت شمس؛ اینجاست که نقش شمس برای ما آشکارتر میشود.
مولوی، چنانکه گفته شد، چندوجهی است. وجه دیگر اهمیت او، عرفان اوست. بسیاری از آموزههای عرفان ایرانی، عرفان شرقی و نیز عرفان اسلامی را در آثار مولوی میتوان دید. مولوی شخصیتی داشت که اگر عارف بود، عرفانش زاهدانه بود؛ او پیش از ملاقات با شمس، بیشتر فقیه بود تا عارف. شمس آن آتشی را در وجود مولوی برافروخت که نمیتوان مولوی پیش از شمس را با مولوی پس از شمس مقایسه کرد. اگرچه تعلیم مولوی پیش از شمس نیز صورت گرفته بود و کسانی چون برهانالدین محقق ترمذی نزدیک به هفت سال او را تحت تعلیم و تربیت خویش قرار داده بودند، اما این وجود آماده، همچون انبار باروتی بود که جرقهای میخواست و آن جرقه را شمس در او زد.
اگر مولوی پیش از ملاقات با شمس نیز شاعر بود، شعری از او باقی نمانده است و اگر داشت، محو کرد. خود میگوید:
«مرده بدم، زنده شدم؛ گریه بدم، خنده شدم/ دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم»
این دولت عشقی که مولوی را از مردگی به زندگی آورد و دولتش را پاینده کرد، شمس بود. امروز وقتی به آثار مولوی مینگریم، خلاصه و عصارهای از فرهنگ ایرانی، هویت ملی و زبان فارسی در آنها متجلی است.
نمیدانم مولوی شاهنامه خوانده بود یا نه، انوری، سنایی و عطار را خوانده بود یا نه اما از همه آثار گذشتگان ما در آثار او تأثیر میبینیم. حتی اگر نخوانده باشد و همه اینها از برکت ملاقاتش با شمس بود.
مثنوی او دایرةالمعارفی از قرآن، حدیث، فرهنگ، تاریخ و عرفان است. غزلیاتش نیز شامل دیوان شمس یا غزلیات شمس تبریزی، آنهایی است که مولوی برای شمس سروده است. چون شمس شاعر نبود، مولوی خود را شمس میدید و از زبان او شعر میگفت. به همین سبب گفته است:
«من کیم لیلی و لیلی کیست من/ ما چو دو روحیم اندر یک بدن/ روحها روحی و روحی روحها/ من روحین حاشا فیالبدن»
دو روح در یک قالب؛ روح من و شمس. غزلیات شمس یا دیوان کبیر مولوی، بهترین نمونه شعر ناسنجیده و نیندیشیده فارسی است زیرا گاه شاعر میاندیشد که چه میخواهد بگوید و گاه نه؛ مرغ خیالش را آزاد میگذارد تا به هر سو که میخواهد پر بزند. غزلیات شمس که بخشی برای شمس و بخشی در هجران و فراق او سروده شده، بهترین نمونه شعر ناب و نیندیشیده فارسی بهشمار میآید.

نظر دهید